بی‌داد

مجله — حیوانات

۷ اشتباه رایج درباره درد و آگاهی ماهیان که باید کنار بگذاریم

اغلب ما درک درستی از درد و آگاهی ماهیان نداریم. این مقاله ۷ باور غلط و رایج را که منجر به نادیده گرفتن رنج تریلیون‌ها ماهی در سال می‌شود، بر اساس علم مدرن به چالش می‌کشد.

۷ اشتباه رایج درباره درد و آگاهی ماهیان که باید کنار بگذاریم
حیوانات۲۱ تیر ۱۴۰۵۱۵ دقیقه مطالعهتحریریه بی‌داد
تعداد ماهیان صید شدهسالانه بین ۱ تا ۳ تریلیون ماهی از طبیعت صید شده یا در مزارع پرورش داده می‌شوند که این عدد بسیار بیشتر از تمام حیوانات خشکی است. — FAO, 2022
گیرنده‌های دردتحقیقات نشان داده است که ماهیان دارای گیرنده‌های درد (نوسیسپتورها) مشابه پستانداران، از جمله فیبرهای A-delta و C هستند که سیگنال‌های درد سریع و آهسته را منتقل می‌کنند. — Sneddon, L. U., The Lancet, 2019
حافظهٔ بلندمدتبرخلاف باور عمومی، مطالعات نشان داده‌اند که برخی گونه‌های ماهی می‌توانند اطلاعات را برای ماه‌ها یا حتی سال‌ها به خاطر بسپارند. — Culum Brown, Macquarie University
رنج در هنگام مرگماهیان صید شده اغلب از طریق خفگی، یخ‌زدگی یا له شدن جان می‌دهند، فرایندهایی که می‌توانند از چند دقیقه تا بیش از یک ساعت طول بکشند و باعث رنج شدید شوند. — Humane Slaughter Association

ماهی‌ها، ساکنان خاموش اقیانوس‌ها، رودخانه‌ها و دریاچه‌ها، اغلب به عنوان موجوداتی ساده و فاقد احساس در نظر گرفته می‌شوند. این تصور غلط، پیامدهای ویرانگری برای تریلیون‌ها ماهی داشته است که هر ساله توسط انسان‌ها صید، پرورش و کشته می‌شوند. اما علم مدرن تصویری کاملاً متفاوت را ترسیم می‌کند؛ تصویری که در آن **درد و آگاهی ماهیان** یک حقیقت انکارناپذیر است. نادیده گرفتن این حقیقت نه تنها یک خطای علمی، بلکه یک قصور اخلاقی بزرگ است. در این مقاله، ما به بررسی ۷ اشتباه رایج می‌پردازیم که درک ما را از زندگی درونی این موجودات پیچیده مخدوش کرده و به تداوم رنج عظیم آن‌ها دامن زده است. زمان آن فرا رسیده که این باورهای منسوخ را کنار بگذاریم و با واقعیت‌های علمی روبرو شویم.

اشتباه ۱: نادیده گرفتن سیستم عصبی پیچیدهٔ ماهیان

یکی از رایج‌ترین و قدیمی‌ترین اشتباهات در مورد **درد و آگاهی ماهیان**، این فرض است که سیستم عصبی آن‌ها برای تجربهٔ درد به اندازهٔ کافی «پیچیده» نیست. این دیدگاه معمولاً بر این ایده استوار است که چون مغز ماهی فاقد نئوکورتکس (لایهٔ بیرونی مغز پستانداران که با عملکردهای عالی شناختی مرتبط است) می‌باشد، پس قادر به تجربهٔ آگاهانهٔ درد نیست. این استدلال، یک مغالطهٔ انسان‌محور است که تنوع تکاملی را نادیده می‌گیرد.

پیامد این اشتباه، توجیه بی‌رحمی گسترده نسبت به ماهیان است. اگر آن‌ها درد را حس نکنند، دیگر نیازی به نگرانی در مورد خفه شدنشان در هوا، له شدن زیر وزن دیگر ماهیان در تورها، یا بریده شدن شکمشان در حالی که هنوز زنده‌اند، وجود ندارد. این طرز فکر، راه را برای ماهیگیری صنعتی بی‌حد و حصر و مزارع پرورش ماهی پرازدحام هموار می‌کند. اما **شواهد علمی آگاهی در ماهیان** این فرض را به کلی رد می‌کند. تحقیقات گسترده نشان داده‌اند که ماهیان دارای گیرنده‌های درد تخصصی به نام «نوسیسپتور» (nociceptors) هستند که در سراسر بدنشان، از جمله لب‌ها و صورت، پراکنده‌اند. این گیرنده‌ها به محرک‌های مضر مکانیکی، شیمیایی و حرارتی پاسخ می‌دهند. علاوه بر این، آن‌ها دارای فیبرهای عصبی A-delta و C، مشابه پستانداران، برای انتقال سیگنال‌های درد سریع و آهسته به مغز هستند. این سیگنال‌ها در بخش‌هایی از مغز ماهی پردازش می‌شوند که از نظر عملکردی با مناطق پردازش درد در مغز پستانداران، مانند آمیگدال و هیپوکامپ، قابل مقایسه هستند. در واقع، تکامل مسیرهای متفاوتی را برای رسیدن به نتایج مشابه طی کرده است.

اشتباه ۲: انکار شواهد رفتاری درد در ماهیان

حتی اگر کسی پیچیدگی‌های **سیستم عصبی ماهیان و درد** را نادیده بگیرد، چشم بستن بر شواهد رفتاری آشکار درد در این موجودات بسیار دشوار است. اشتباه دوم این است که تغییرات رفتاری ماهیان پس از یک آسیب را صرفاً «رفلکس‌های ساده» تلقی کنیم، نه نشانه‌هایی از یک تجربهٔ درونی ناخوشایند.

پیامد این انکار، عادی‌سازی اعمالی مانند ماهیگیری «بگیر و رها کن» (catch-and-release) است. طرفداران این ورزش ادعا می‌کنند که چون ماهی پس از رها شدن شنا می‌کند و می‌رود، پس آسیب جدی ندیده و رنجی نکشیده است. این در حالی است که شواهد علمی نشان می‌دهد ماهیان پس از تجربیات دردناک، تغییرات رفتاری پیچیده و طولانی‌مدتی از خود بروز می‌دهają. این رفتارها فراتر از یک واکنش لحظه‌ای هستند و شامل موارد زیر می‌باشند:

  • مالیدن ناحیهٔ آسیب‌دیده به دیوارهٔ آکواریوم یا بستر دریا
  • کاهش فعالیت و بی‌اشتهایی برای ساعت‌ها یا حتی روزها
  • تنفس سریع (افزایش حرکت سرپوش آبشش)
  • اجتناب از محرک‌ها یا مکان‌هایی که قبلاً با درد مرتبط بوده‌اند
  • از دست دادن علاقه به فعالیت‌های عادی مانند کاوش در محیط یا تعامل با دیگر ماهیان

در یکی از مطالعات پیشگامانه که در مجله *The Lancet* منتشر شد، دکتر لین اسندون (Lynne Sneddon) و همکارانش به لب‌های ماهی قزل‌آلای رنگین‌کمان اسید استیک تزریق کردند. ماهی‌ها نه تنها رفتارهای ذکر شده در بالا را نشان دادند، بلکه وقتی به آن‌ها حق انتخاب بین یک آکواریوم خالی و آکواریومی حاوی داروی مسکّن حل‌شده در آب داده شد، به وضوح محفظهٔ حاوی مسکّن را ترجیح دادند. این انتخاب آگاهانه برای تسکین درد، یک استدلال قدرتمند علیه ایدهٔ «رفلکس ساده» و تأییدی بر وجود تجربهٔ ذهنی درد است. راه‌حل جایگزین، مشاهده و تفسیر دقیق رفتار حیوانات و پذیرش این واقعیت است که رنج، شکل‌های مختلفی دارد.

«شواهد فزاینده‌ای وجود دارد که نشان می‌دهد ماهی‌ها نه تنها درد را احساس می‌کنند، بلکه از آن رنج نیز می‌برند.»

دکتر ویکتوریا بریث‌ویت، نویسنده کتاب «آیا ماهی‌ها درد را حس می‌کنند؟»، ۲۰۰۹

اشتباه ۳: فرض بی‌اهمیتی درد و آگاهی ماهیان در مقیاس صنعتی

اشتباه سوم، کوچک شمردن اهمیت **درد و آگاهی ماهیان** در برابر مقیاس عظیم صنعت ماهیگیری و آبزی‌پروری است. این استدلال می‌گوید که حتی اگر ماهیان درد را حس کنند، نیاز غذایی بشر و ابعاد اقتصادی این صنعت، هرگونه ملاحظهٔ اخلاقی را بی‌اهمیت می‌سازد. این یک محاسبهٔ سود و زیان است که در آن، رنج تریلیون‌ها موجود زنده به سادگی از معادله حذف می‌شود.

پیامد این طرز فکر، یکی از بزرگ‌ترین فجایع حقوق حیوانات در تاریخ است. بر اساس گزارش سازمان خواربار و کشاورزی ملل متحد (FAO, 2022)، سالانه بین ۱ تا ۳ تریلیون ماهی صید یا در مزارع پرورش داده می‌شوند. این عدد سرسام‌آور، تمام حیوانات خشکی که برای غذا کشته می‌شوند را dwarfed می‌کند. هر یک از این ماهی‌ها یک زندگی فردی را تجربه می‌کند که با وحشت و دردی غیرقابل تصور به پایان می‌رسد. در ماهیگیری صنعتی، ماهیان با کشیده شدن از اعماق به سطح، دچار تغییر فشار شدید (باروتروما) می‌شوند که باعث بیرون زدن چشم‌ها و اندام‌های داخلی‌شان می‌گردد. سپس روی عرشهٔ کشتی رها شده و ساعت‌ها در اثر خفگی جان می‌دهند یا زیر وزن هزاران ماهی دیگر له می‌شوند. در مزارع پرورش ماهی، آن‌ها در فضاهای فوق‌العاده متراکم زندگی می‌کنند که مملو از بیماری، انگل و استرس است و در نهایت به روش‌های غیرانسانی کشته می‌شوند.

۳٫۱ تریلیون
تعداد ماهیان صیدشده و پرورشی در سال (تخمین)
۴۰٪
صید ضمنی (Bycatch) در برخی روش‌های ماهیگیری
۶۵۰٬۰۰۰
تن تجهیزات ماهیگیری رها شده در اقیانوس‌ها سالانه

راه‌حل جایگزین، به چالش کشیدن این سیستم است. این کار با آگاهی‌رسانی در مورد **پیامدهای اخلاقی ماهیگیری صنعتی** و واقعیت زندگی ماهیان آغاز می‌شود. کاهش یا حذف مصرف ماهی از رژیم غذایی، قدرتمندترین پیامی است که یک فرد می‌تواند برای کاهش این رنج عظیم ارسال کند. حمایت از نوآوری در جایگزین‌های گیاهی و سلولی برای غذاهای دریایی نیز گامی حیاتی در جهت ساختن آینده‌ای است که در آن اقیانوس‌ها دیگر صحنهٔ کشتار جمعی نیستند.

اشتباه ۴: توجیه ماهیگیری با «حافظهٔ سه‌ثانیه‌ای»

افسانهٔ «حافظهٔ سه‌ثانیه‌ای» ماهی قرمز، یکی از ماندگارترین و مضرترین کلیشه‌هاست. این ایده که ماهی‌ها قادر به یادآوری تجربیات خود برای مدتی طولانی نیستند، به عنوان توجیهی برای بی‌اهمیت شمردن رنج آن‌ها به کار می‌رود. منطق این اشتباه این است: اگر ماهی درد ناشی از قلاب را به سرعت فراموش کند، پس آسیب وارده چندان مهم نیست.

این باور غلط، پیامدهای جدی برای درک ما از توانایی‌های شناختی ماهیان دارد و به ترویج فعالیت‌هایی مانند ماهیگیری ورزشی کمک می‌کند. اما تحقیقات علمی دهه‌هاست که این افسانه را باطل کرده‌اند. دکتر کولوم براون (Culum Brown) از دانشگاه مک‌کواری، یکی از محققان برجسته در زمینهٔ شناخت ماهیان، نشان داده است که بسیاری از گونه‌های ماهی دارای حافظهٔ بلندمدت قابل توجهی هستند. آن‌ها می‌توانند:

  1. مکان‌های خطرناک را برای ماه‌ها به خاطر بسپارند.
  2. چهرهٔ انسان‌های مختلف را تشخیص دهند.
  3. از ابزار استفاده کنند (مثلاً برای باز کردن صدف‌ها).
  4. از طریق مشاهدهٔ دیگر ماهیان، مهارت‌های جدید بیاموزند (یادگیری اجتماعی).
  5. مسیرهای پیچیده در هزارتوها را یاد بگیرند و به خاطر بسپارند.

در یکی از آزمایش‌ها، ماهی‌ها یاد گرفتند که با فشار دادن یک اهرم در زمان خاصی از روز، غذا دریافت کنند و این برنامه را برای مدت طولانی به یاد داشتند. این توانایی‌ها نشان می‌دهد که تجربهٔ دردناک گیر افتادن در قلاب، یک خاطرهٔ گذرا نیست، بلکه می‌تواند به عنوان یک رویداد آسیب‌زای به یاد ماندنی ثبت شود که رفتار آیندهٔ ماهی را تحت تأثیر قرار می‌دهد. راه‌حل جایگزین، کنار گذاشتن این کلیشهٔ بی‌اساس و پذیرش ماهیان به عنوان موجوداتی با زندگی ذهنی پیچیده و حافظه‌ای قوی است؛ موجوداتی که تجربیاتشان، چه خوب و چه بد، با آن‌ها باقی می‌ماند.

اشتباه ۵: تفکیک نادرست «درد» از «نوسیسپشن»

یک استدلال ظریف‌تر اما به همان اندازه گمراه‌کننده که توسط مخالفان **درد و آگاهی ماهیان** به کار می‌رود، تفکیک سفت و سخت بین «نوسیسپشن» (Nociception) و «درد» (Pain) است. در این استدلال، اذعان می‌شود که ماهیان دارای نوسیسپشن هستند - یعنی توانایی فیزیولوژیکی برای شناسایی یک محرک مضر - اما ادعا می‌شود که آن‌ها فاقد «درد» هستند، یعنی تجربهٔ عاطفی و آگاهانهٔ رنج که با آن محرک همراه است.

پیامد این بازی با کلمات، ایجاد یک منطقهٔ خاکستری اخلاقی است که در آن می‌توان رنج حیوان را نادیده گرفت، زیرا «از نظر فنی» درد نیست. این یک تلاش برای علمی جلوه دادن انکار است، در حالی که شواهد را به صورت گزینشی تفسیر می‌کند. همانطور که پیش‌تر بحث شد، رفتار ماهیان پس از آسیب بسیار فراتر از یک رفلکس ساده است. انتخاب آگاهانهٔ داروهای مسکّن، یادگیری اجتنابی پیچیده و تغییرات طولانی‌مدت در رفتار، همگی به یک جزء عاطفی و آگاهانه اشاره دارند که تعریف دقیق «درد» است، نه فقط نوسیسپشن. در واقع، در انسان‌ها نیز این دو جدا هستند؛ برای مثال، یک سرباز در میدان نبرد ممکن است به دلیل تمرکز و آدرنالین، درد زخم خود را تا بعداً «حس» نکند، با اینکه نوسیسپشن در لحظهٔ آسیب رخ داده است. این نشان می‌دهد که درد، یک پردازش عالی‌تر است که شواهد زیادی برای وجود آن در ماهیان نیز در دست است.

تفاوت کلیدی بین نوسیسپشن و تجربهٔ درد
معیارنوسیسپشن (Nociception)درد (Pain)
فرایندیک فرایند حسی-عصبی ناخودآگاه برای شناسایی آسیبیک تجربهٔ حسی و عاطفی آگاهانه و ناخوشایند
سطح پردازشعمدتاً در سطح سیستم عصبی محیطی و نخاعنیازمند پردازش در مراکز عالی‌تر مغز (که در ماهی‌ها وجود دارد)
هدف بیولوژیکیواکنش سریع و رفلکسی برای جلوگیری از آسیب فورییادگیری، تغییر رفتار و اجتناب از خطرات آینده
مثال در انسانعقب کشیدن سریع دست از سطح داغاحساس سوزش، اضطراب و ناراحتی پس از سوختگی

راه‌حل، استفاده از تعاریف دقیق و صادقانه است. انجمن بین‌المللی مطالعهٔ درد، درد را به عنوان «یک تجربهٔ حسی و عاطفی ناخوشایند مرتبط با آسیب واقعی یا بالقوهٔ بافتی» تعریف می‌کند. رفتار ماهیان به وضوح با هر دو جزء «حسی» و «عاطفی» این تعریف همخوانی دارد. انکار این واقعیت، یک سفسطهٔ علمی برای توجیه بی‌عملی اخلاقی است.

اشتباه ۶: مقایسهٔ آناتومی مغز ماهی با انسان برای رد آگاهی

این اشتباه ارتباط نزدیکی با اشتباه اول دارد اما بر جنبهٔ «آگاهی» تمرکز می‌کند. استدلال این است که چون ساختار مغز ماهی‌ها با مغز انسان (به‌ویژه نئوکورتکس) تفاوت اساسی دارد، آن‌ها نمی‌توانند دارای آگاهی، احساسات یا هر نوع تجربهٔ ذهنی باشند. این یک دیدگاه شدیداً انسان‌محور (anthropocentric) است که فرض می‌کند تنها یک مسیر تکاملی برای رسیدن به آگاهی وجود دارد: مسیری که نخستی‌سانان طی کرده‌اند.

پیامد این دیدگاه، ایجاد یک سلسله‌مراتب مصنوعی از ارزش اخلاقی است که در آن موجوداتی که بیشترین شباهت را به ما دارند در بالا و موجوداتی مانند ماهیان در پایین قرار می‌گیرند. این طرز فکر، کاوش علمی در مورد اشکال دیگر آگاهی را سرکوب می‌کند. علم مدرن اما مفهوم «تکامل همگرا» (convergent evolution) را به ما آموخته است. این اصل بیان می‌کند که ساختارهای مختلف بیولوژیکی در گونه‌های غیرمرتبط می‌توانند برای انجام عملکردهای مشابه تکامل یابند. بال‌های پرندگان، خفاش‌ها و حشرات ساختارهای متفاوتی دارند اما همگی برای پرواز به کار می‌روند. به طور مشابه، بخش‌هایی از مغز پیشین ماهی (pallium) عملکردهای مشابهی با آمیگدال، هیپوکامپ و حتی قشر مغز پستانداران انجام می‌دهد و در یادگیری، حافظه و پردازش احساسات نقش دارد. یک مطالعهٔ مهم در مجله *Nature* (2017) نشان داد که ماهی‌ها حتی توانایی تشخیص خود در آینه را دارند، یک شاخص کلیدی خودآگاهی که قبلاً تصور می‌شد محدود به چند گونهٔ «باهوش» است.

راه‌حل جایگزین، اتخاذ یک رویکرد تطبیقی و عملکردی در علوم اعصاب است. به جای پرسیدن «آیا مغز آن‌ها شبیه ماست؟»، باید بپرسیم «مغز آن‌ها چه کارهایی انجام می‌دهد؟». وقتی این سوال را می‌پرسیم، پاسخ روشن است: مغز ماهیان از رفتارهای پیچیده، یادگیری، حافظه و پاسخ‌های عاطفی پشتیبانی می‌کند که مجموعاً تصویری از یک موجود آگاه و حس‌گر را ارائه می‌دهد.

اشتباه ۷: بی‌توجهی به پیامدهای اخلاقی و زیست‌محیطی

نهایتاً، بزرگ‌ترین اشتباه، نادیده گرفتن **پیامدهای اخلاقی ماهیگیری صنعتی** و سایر بهره‌کشی‌ها از ماهیان است که مستقیماً از انکار درد و آگاهی آن‌ها نشأت می‌گیرد. وقتی ما یک موجود را به یک «شیء» یا یک «منبع» تقلیل می‌دهیم، دیگر هیچ مانع اخلاقی برای استفادهٔ بی‌رویه از آن وجود ندارد. این طرز فکر نه تنها به رنج فردی بی‌شمار ماهیان منجر شده، بلکه سیارهٔ ما را نیز به خطر انداخته است.

نادیده گرفتن حس‌گری ماهیان به ما اجازه داده است تا اقیانوس‌ها را غارت کنیم. صید بی‌رویه جمعیت بسیاری از گونه‌ها را به مرز فروپاشی رسانده است. روش‌های ماهیگیری مخرب مانند ترال کف (bottom trawling) اکوسیستم‌های کف اقیانوس را نابود می‌کنند. «صید ضمنی» (Bycatch) - به دام افتادن ناخواستهٔ گونه‌های دیگر مانند دلفین‌ها، لاک‌پشت‌ها و کوسه‌ها - سالانه میلیون‌ها قربانی می‌گیرد. علاوه بر این، تجهیزات ماهیگیری گمشده یا رها شده، که به «ادوات شبح» (ghost gear) معروفند، بخش بزرگی از آلودگی پلاستیکی اقیانوس‌ها را تشکیل می‌دهند و برای دهه‌ها به کشتار حیوانات دریایی ادامه می‌دهند. همهٔ این‌ها پیامدهای مستقیم صنعتی است که بر پایهٔ این فرض بنا شده که زندگی زیر آب، بی‌ارزش و فاقد احساس است.

راه‌حل نهایی و جامع، تغییر بنیادین در رابطهٔ ما با ماهیان و اقیانوس‌هاست. این تغییر باید با پذیرش کامل **درد و آگاهی ماهیان** آغاز شود. از این شناخت اخلاقی، اقدامات عملی زیر ناشی می‌شود:

  1. کاهش شدید یا حذف کامل مصرف ماهی و سایر حیوانات دریایی.
  2. حمایت از توسعه و مصرف جایگزین‌های گیاهی و پایدار برای غذاهای دریایی.
  3. آگاهی‌بخشی به دیگران در مورد واقعیت‌های صنعت ماهیگیری و زندگی درونی ماهیان.
  4. حمایت از سازمان‌هایی که برای حفاظت از اقیانوس‌ها و ساکنان آن تلاش می‌کنند.
  5. ترویج قوانینی که ماهیان را به عنوان موجودات حس‌گر به رسمیت شناخته و حداقل‌هایی از حمایت را برایشان فراهم کند.

پذیرش این واقعیت که ماهیان موجوداتی آگاه و قادر به احساس درد هستند، ما را وادار می‌کند تا با پیامدهای اخلاقی انتخاب‌های روزمره‌مان روبرو شویم. این یک چالش بزرگ است، اما اولین قدم برای پایان دادن به یکی از گسترده‌ترین و پنهان‌ترین اشکال رنج حیوانات در سیارهٔ ماست.

پرسش‌های متداول

پرسش‌های پرتکرار

آیا سیستم عصبی ماهیان برای حس درد به اندازه کافی پیچیده است؟

بله، کاملاً. ماهیان دارای گیرنده‌های درد (نوسیسپتورها)، مسیرهای عصبی برای انتقال سیگنال درد به مغز، و مناطقی در مغز برای پردازش این سیگنال‌ها هستند. هرچند مغز آن‌ها فاقد نئوکورتکس است، اما ساختارهای دیگری در مغزشان عملکردهای مشابهی را در پردازش درد و احساسات انجام می‌دهند. علم مدرن این ایده را که تنها یک نوع ساختار مغزی می‌تواند درد را پردازش کند، رد کرده است.

چرا برخی دانشمندان هنوز در مورد درد ماهیان تردید دارند؟

این تردید بیشتر ریشه در تعاریف قدیمی و انسان‌محور از آگاهی و درد دارد تا شواهد علمی. برخی بر سر تفکیک «نوسیسپشن» (واکنش عصبی) و «درد» (تجربه عاطفی) بحث می‌کنند. با این حال، شواهد رفتاری گسترده، مانند انتخاب داروهای مسکن توسط ماهیان و تغییرات رفتاری بلندمدت پس از آسیب، قویاً نشان‌دهندهٔ وجود یک تجربهٔ عاطفی و آگاهانه است که فراتر از یک رفلکس ساده می‌باشد. اجماع علمی به سرعت به سمت پذیرش درد در ماهیان در حال حرکت است.

تفاوت بین ماهیگیری تجاری و ورزشی از نظر درد ماهیان چیست؟

هر دو باعث درد و استرس شدید در ماهیان می‌شوند. در ماهیگیری ورزشی (به‌ویژه «بگیر و رها کن»)، ماهی درد ناشی از قلاب، وحشت ناشی از تقلا و آسیب‌های فیزیکی به دهان و بافت‌ها را تجربه می‌کند و ممکن است پس از رهاسازی نیز به دلیل استرس و عفونت بمیرد. در ماهیگیری تجاری، رنج در مقیاس میلیاردی رخ می‌دهد و شامل خفگی طولانی، له شدن و تغییر فشار شدید است که اغلب وحشتناک‌تر و طولانی‌تر می‌باشد.

آیا روش‌های «انسانی‌تری» برای صید یا کشتن ماهیان وجود دارد؟

برخی روش‌ها مانند گیج کردن الکتریکی یا ضربه سریع به سر قبل از کشتن، «انسانی‌تر» از خفگی آهسته یا یخ‌زدگی در نظر گرفته می‌شوند. با این حال، این روش‌ها به ندرت در مقیاس تجاری استفاده می‌شوند و درد و وحشت ناشی از صید و حمل‌ونقل را حذف نمی‌کنند. از دیدگاه اخلاقی، انسانی‌ترین رویکرد، اجتناب از کشتن ماهیان در وهلهٔ اول و انتخاب جایگزین‌های گیاهی است.

چگونه می‌توانیم به کاهش رنج ماهیان کمک کنیم؟

مؤثرترین راه، کاهش یا حذف مصرف ماهی و سایر محصولات دریایی از رژیم غذایی است. این کار مستقیماً تقاضا را کاهش می‌دهد. علاوه بر این، می‌توانید با به اشتراک گذاشتن اطلاعات علمی در مورد درد و آگاهی ماهیان، به دیگران آگاهی دهید و از سازمان‌هایی که برای حفاظت از اکوسیستم‌های دریایی و حقوق حیوانات تلاش می‌کنند، حمایت مالی یا معنوی کنید.

آیا همهٔ گونه‌های ماهی به یک شکل درد را تجربه می‌کنند؟

در حالی که اصول بیولوژیکی حس درد (نوسیسپتورها و مسیرهای عصبی) در میان ماهیان استخوانی (که اکثریت قریب به اتفاق ماهیان مصرفی را تشکیل می‌دهند) مشترک است، ممکن است تفاوت‌هایی در آستانهٔ درد، پاسخ‌های رفتاری و توانایی‌های شناختی بین هزاران گونهٔ مختلف وجود داشته باشد. با این حال، این تفاوت‌ها اصل موضوع را که ماهیان به طور کلی قادر به احساس درد و رنج هستند، نفی نمی‌کند.

پیامدهای زیست‌محیطی نادیده گرفتن درد ماهیان چیست؟

نادیده گرفتن حس‌گری ماهیان، راه را برای بهره‌کشی بی‌رویه از اقیانوس‌ها هموار کرده است. این امر منجر به صید بی‌رویه، فروپاشی جمعیت گونه‌ها، تخریب زیستگاه‌های دریایی از طریق روش‌هایی مانند ترال کف، آلودگی گسترده پلاستیکی ناشی از تجهیزات ماهیگیری رها شده (ادوات شبح) و مرگ میلیون‌ها حیوان غیرهدف در صید ضمنی (bycatch) شده است. در واقع، بحران اخلاقی و بحران زیست‌محیطی عمیقاً به هم مرتبط هستند.

مقاله‌های مرتبط در همین دسته

گاو در یک پناهگاه حیوانات

هوش حیوانات مزرعه: آنچه علم در دههٔ گذشته یافته است

پژوهش‌های دانشگاهی دههٔ اخیر نشان داده گاو، خوک، مرغ و حتی ماهی توانایی‌های شناختی، عاطفی و اجتماعی پیچیده‌ای دارند که تصویر صنعتی از آن‌ها را زیر سؤال می‌برد.